تبليغاتX
راوی سکوت
تنها صداست که می ماند (فروغ.ف)

اگه بخوای از تجریش به میدان قدس بروی، می توانی پیاده بروی ولی هم دیرتر میرسی هم خسته می شی.

حالا فرض کن یک دوچرخه بهت بدن هم سری تر میرسی هم انرژی کمتری صرف می کنی.

دین ما هم مثل این دوچرخه است.

ولی یکی یه چرخ اضافه کرد برای اونی که سواری بلد نیست، یکی آینه گذاشت بتونی پشت سرت رو ببینی، یکی ام یک میله گذاشت تا نشونی باشه.

و دیگه دوچرخه دیده نشد.

اینا همون فتوا ها و قوانین بی ربطی است که به دین چسبوندن.

حالا می خوای پا بزنی یا رکابت گیر می کنه یا تسمه دوچرخت، می خوای پشت سرو نگاه کنی شش تا آینه است نمی دونی تو کدوم نگاه کنی.

حالا باید خودمون از میله های او دوچرخه ببریم تا ببینیمش.

پس یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 آذر1388ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

عکس امام رو عمدی پاره می کنند می اندازند تقصیر دانشجویی که میمیرد ذلت نمی پذیرد.

آخه چه مگرگتونه بسیجی های بیچاره که اونقدر احمقید که رد پای رهبر معظم برتری یا سروری رو می بوسید.

باید پاشیم و دولت دینی که همان قدرت پستش کرده را نابود کنیم، کار سختی نیست یک یا علی بگید تا عشق آغاز شود.

ما تا امروز می گفتیم اصلاحات آری، بر اندازی خیر، ولی به راستی الان چه باید بگوییم.

در ضمن نترسید انقلاب کار سختی نیست، پدران ما آن را تجربه کردنند.

پی نوشتم: یک فرانسوی می آید پیش چه گوارا می گوید کمک می خواهیم تا انقلاب کنیم، چه می پرسد چند نفرید می گوید 4 نفر، چه می گوید پس بیایید در انقلاب ما باشید، انقلاب انقلاب است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 آذر1388ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

دیدی فیلتر سیگار رو که له میکنی له می شه ولی تموم نمیشه،سیگار تا آخر می سوزه مثل یه دوست خوب و مثل همه دوستای خوب تموم می شه و فنا، ولی اثری در فیلتر از خودش بجا میزاره که در خاطر بمونه.

به جعبه های سیگار دقت کردی همیشه چوبی ها و فلزی ها رو نگه می داری ولی کاغذی رو دور می اندازیم مثل رفیق بد.

منظور حرفم رو فهمیدی؟

من الان حامله ام ولی قبل اینکه بفهمیم دوست پسرم با پول دوباره دخترم کرد.

حالا نمی دونم چه جوری پسر باشی، حامله باشی،باکره ام باشی.

دوست پسرم خداست...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 آذر1388ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

برای اشکان که کاری نمی توانیم بکنیم، پس حداقل برایش دعا کنیم

دکتر اشکان مجللی از زندانیان دعای کمیل است که الان 23 روز است در زندان به سر می برد.

+ نوشته شده در  شنبه 23 آبان1388ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

 

آیت الله منتظری

آیت الله حسینعلی منتظری، از مراجع تقلید شیعه در قم، می گوید که برای همدردی با خانواده های نخبگان ایرانی که در زندان هستند، امسال سالروز ولادت امام رضا را جشن نگرفته است.

به گزارش وبسایت رسمی آقای منتظری، او روز جمعه ۸ آبان در مراسم عمامه گذاری عده ای از طلاب گفته است: "در زمان شاه هم چون بسیاری (از مردم) مورد ظلم قرار گرفته بودند، مرحوم امام خمینی فرمودند که نیمه شعبان را جشن نگیرید".

اشاره آقای منتظری به پیامی است که آیت الله خمینی روز ۱۲ تیر سال ۱۳۵۷ از نجف صادر کرد و در آن از هوادارانش خواست که چراغانی روزهای سوم شعبان (سالروز تولد امام حسین) و نیمه شعبان (سالروز تولد امام زمان) را تحریم کنند.

امام خمینی علت این تحریم را "سرکوب مردم" در جریان اعتراضات خیابانی توسط نیروهای حکومتی عنوان کرده بود.

اکنون آیت الله منتظری با اشاره به حوادث سال ۱۳۵۷، از اینکه افراد "متدین" و کسانی که "برای انقلاب و کشور زحمت کشیده اند"، در بازداشت به سر می برند اظهار تأسف کرده و گفته که امیدوار است این افراد هر چه زودتر آزاد شوند.

آقای منتظری برای مسئولان ایرانی هم "دیانت و درایت بیشتر" آرزو کرده است.

+ نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

آخه چرا؟

یعنی چی؟

بابا شورش رو در آوردی

گوه...

دیگه رسما ریدی به اعصاب ما

ولم کن دیگه...

به خدا دیگه خسته شدم

خدایا تو همیشه بودی حتی تو تنهایی ها ،

                                    بیا و کمکم کن

                                                 خواهش می کنم،اصلا التماس می کنم.

فکر کنم پریود شدم، وای دردشم بده ها

+ نوشته شده در  شنبه 18 مهر1388ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

يک روز يک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد. 

ناگهان متوجه چند تار موى سفيد در بين موهاى مادرش شد. 

از مادرش پرسيد: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفيده؟

مادرش گفت: هر وقت تو يک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوی، يکى از موهايم سفيد مى‌شود.

دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهميدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفيد شد

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 مهر1388ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد. 

معلم گفت: از نظر فيزيکى غيرممکن است که نهنگ بتواند يک آدم را ببلعد زيرا با وجودى پستاندار 

عظيم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسيار کوچکى دارد. 

دختر کوچک پرسيد: پس چطور حضرت يونس به وسيله يک نهنگ بلعيده شد؟ 

معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. اين از نظر فيزيکى غيرممکن است.

دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت يونس مى‌پرسم.

معلم گفت: اگر حضرت يونس به جهنم رفته بود چى؟ 

دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 مهر1388ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

بچه‌ها در ناهارخورى مدرسه به صف ايستاده بودند. سر ميز يک سبد سيب بود که روى آن نوشته بود:

 فقط يکى برداريد. خدا ناظر شماست. 

در انتهاى ميز يک سبد شيرينى و شکلات بود. يکى از بچه‌ها رويش نوشت:

 هر چند تا مى‌خواهيد برداريد! خدا مواظب سيب‌هاست

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 مهر1388ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

نیشابوری هنرمند است.

یک نیشابوری دیگر هم رفت ، آره پرویز مشکاتیان هم پر.

یاد اون سنتور نابش بخیر

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 شهریور1388ساعت   توسط پرهام ساکت  |