
آیت الله حسینعلی منتظری، از مراجع تقلید شیعه در قم، می گوید که برای همدردی با خانواده های نخبگان ایرانی که در زندان هستند، امسال سالروز ولادت امام رضا را جشن نگرفته است.
به گزارش وبسایت رسمی آقای منتظری، او روز جمعه ۸ آبان در مراسم عمامه گذاری عده ای از طلاب گفته است: "در زمان شاه هم چون بسیاری (از مردم) مورد ظلم قرار گرفته بودند، مرحوم امام خمینی فرمودند که نیمه شعبان را جشن نگیرید".
اشاره آقای منتظری به پیامی است که آیت الله خمینی روز ۱۲ تیر سال ۱۳۵۷ از نجف صادر کرد و در آن از هوادارانش خواست که چراغانی روزهای سوم شعبان (سالروز تولد امام حسین) و نیمه شعبان (سالروز تولد امام زمان) را تحریم کنند.
امام خمینی علت این تحریم را "سرکوب مردم" در جریان اعتراضات خیابانی توسط نیروهای حکومتی عنوان کرده بود.
اکنون آیت الله منتظری با اشاره به حوادث سال ۱۳۵۷، از اینکه افراد "متدین" و کسانی که "برای انقلاب و کشور زحمت کشیده اند"، در بازداشت به سر می برند اظهار تأسف کرده و گفته که امیدوار است این افراد هر چه زودتر آزاد شوند.
آقای منتظری برای مسئولان ایرانی هم "دیانت و درایت بیشتر" آرزو کرده است.
آخه چرا؟
یعنی چی؟
بابا شورش رو در آوردی
گوه...
دیگه رسما ریدی به اعصاب ما
ولم کن دیگه...
به خدا دیگه خسته شدم
خدایا تو همیشه بودی حتی تو تنهایی ها ،
بیا و کمکم کن
خواهش می کنم،اصلا التماس می کنم.
فکر کنم پریود شدم، وای دردشم بده ها
يک روز يک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مىکرد نگاه مىکرد.
ناگهان متوجه چند تار موى سفيد در بين موهاى مادرش شد.
از مادرش پرسيد: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفيده؟
مادرش گفت: هر وقت تو يک کار بد مىکنى و باعث ناراحتى من مىشوی، يکى از موهايم سفيد مىشود.
دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهميدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفيد شد
دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگها بحث مىکرد.
معلم گفت: از نظر فيزيکى غيرممکن است که نهنگ بتواند يک آدم را ببلعد زيرا با وجودى پستاندار
عظيمالجثهاى است امّا حلق بسيار کوچکى دارد.
دختر کوچک پرسيد: پس چطور حضرت يونس به وسيله يک نهنگ بلعيده شد؟
معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمىتواند آدم را ببلعد. اين از نظر فيزيکى غيرممکن است.
دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت يونس مىپرسم.
معلم گفت: اگر حضرت يونس به جهنم رفته بود چى؟
دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسيد.
بچهها در ناهارخورى مدرسه به صف ايستاده بودند. سر ميز يک سبد سيب بود که روى آن نوشته بود:
فقط يکى برداريد. خدا ناظر شماست.
در انتهاى ميز يک سبد شيرينى و شکلات بود. يکى از بچهها رويش نوشت:
هر چند تا مىخواهيد برداريد! خدا مواظب سيبهاست
نیشابوری هنرمند است.
یک نیشابوری دیگر هم رفت ، آره پرویز مشکاتیان هم پر.
یاد اون سنتور نابش بخیر
دم سحر بود اذان گفتند،
مرد راه افتاد تا برود مسجد نماز بخواند تو راه خورد زمین لباس هایش گلی شد.
برگشت، لباس عوض کرد و دوباره راهی مسجد شد، دوباره خورد زمین.
برگشت لباس تمیز به تن کرد و دوباره راهی مسجد شد، نزدیک اونجایی که خورده بود زمین مردی با فانوس ایستاده بود او را تا مسجد همراهی کرد.
مرد پرسید تو کیستی تا به حال ندیدمت، او گفت: من شیطانم
- مرد با تعجب گفت پس چرا به من کمک کردی
شیطان گفت: بار اول که خوردی زمین وبا لباس تمیز بازگشتی همه ی گناه هایت پاک شد، بار دوم هم همه گناهان آبادی پاک شد.
ترسیدم که اگر باز به زمین بخوری و باز گردی گناه همه ی منطقه پاک بشود و زحمات من به باد برود.
تحریم sms را بشکنید و اطلاع رسانی کنید.
یک مرد با سگش زیر درخت خوابیده بودن، که صاعقه می زند و میمیرند.
پا می شه و راه می افته به یک طرفی ویک جای زیبا میبینه و از نگهبان می پرسه اینجا کجاست؟
- مرد میگه اینجا مال توست، اینجا بهشته
- او درخواست می کند که برود داخل و آ ب بخورد
- نگهبان می گوید برو داخل اینجا جای توست
می یاد سگش رو ببره که نگهبان به او می گوید خودت برو.
مرد هم داخل نمی رود و راهش را کج می کند و به سویی می رود.
جلوتر جای زیبا تری می بیند:
- می پرسد اینجا کجاست؟
- نگهبان می گوید بهشت است برو داخل تو لیاقتش را داری.
- مرد می گوید می توانم با سگم داخل شوم تا آبی بنوشم؟
- نگهبان گفت : آری
- مرد با تعجب گفت بهشت قبلی اجازه ندادند سگم را داخل کنم، اینجا چه فرقی میکند؟
- نگهبان گفت: آنجا دوزخ بود خدا می خواست وفاداریت را ببیند،که تو با سگت هم با وفا بودی، حال می توانی با سگت وارد بهشت شوید.
روز قدس یادت نره....
جمعه هفته آینده < 27/6/88> راهپیمایی بزرگ جنبش سبز است
لطفا فراموش نشود.