تبليغاتX
راوی سکوت
تنها صداست که می ماند (فروغ.ف)
کمی دیر شد خوب دیر به فکر افتادم،دیر نوشتم، ولی نوشتم.

احتمالا از تیتر کمی تعجب کرده اید! چون ما ایرانیان روز پدر را روز میلاد حضرت علی (ع) میدانیم و این روز را هم واقعا شایسته روز پدری عزیز و مهربان خواهیم دانست! اما در اکثر نقاط جهان .روز پدر امروز نام دارد و خوب بسیاری از ایرانیانی که در سراسر نقاط دنیا هستند این روز را نیز همگام با دیگران به عنوان روز پدر جشن میگیرند و این را نیز پاسخی به تمام محبت های پدران در طول سال میدانند.

 

ای تلاشگر خاموش و بی ادعا ،
ای قامت رنج ، ای تبسم امید به آیند ،
وقتی به خانه می آیی خستگی ات را زیر لبخندی که شادی و امید در دل خانواده می نشاند،پنهان می کنی؛ پنداری با لبخند تو همه در و دیوار خانه نیز به تبسم می نشینند؛ و با نگاهت همه مان را از مهر و عاطفه سیراب می سازی.

صفای نگاهت، لبخند دلنوازت، صداقت کلامت و شیرینی حرفهایت جان را می نوازد و روح را آرامش می بخشد.

پدر جان! دستانت خسته و نگاهت بی انتها به سوی آینده است.لبانت رازها برای گفتن دارد ولی میدانم سیاهی روزگار، دامان کلام تو را نیز گرفتار کرده است. نیازی به کلام نیست؛ تو مفهوم واقعی زندگانی هستی.

مپندار که نام مقدس مادر از انوار نام تو می کاهد، که به گرمای او می افزاید.تو روشنگر راه سخت و پر فراز و نشیب زندگی ام هستی. ای قهرمان کودکی ام، بگذار ببوسم آن دستان خسته، پرچین و چروک و غبار گرفته ات را، تا غبار تلاشت سرمه چشمانم گردد. باور دار که به برکت حضورت، زندگی ام را روشنی می بخشی. نگو که بزرگ شده ام، من هنوز هم محتاج با تو بودنم، محتاج آن نگاهی که همیشه نگرانم بوده و آغوش همیشه گشوده ات که برایم امنیت خاطر و قامت مقدس ات که تکیه گاهی محکم و استوار.

 همیشه، دستان سخت و ترک خورده ات تلاش و سازندگی را و نگاه عمیق و نافذت شکیبایی و استقامت را و تبسم ات امید به آینده را برایم معنا می کرد.

تو بمن آموختی چگونه باید از انسان بودن گام در جاده آدم شدن گذارد.
تو بمن آموختی چگونه حقایق و معرفت در وجود آدمها متجلی می گردد.
پدر، هنوز زود است که بی تو بمانم،
بمان؛ با من بمان؛ می خواهم همیشه همان کوچولوی تو بمانم.

روز پدر مبارک<بابایی روزت مبارک>

پی نوشت:
تاریخچه روز پدر

آورده اند که خانومی بوده است بنام سونورا لوئیز دد پدرش ویلیام اسمرت کشاورز بوذه و در جنگهای داخلی آمریکا هم با درجه سربازی شرکت داشته است، هنگام تولد سونورا مادرش از دنیا می رود و او با پنج فرزند دیگر خانواده برای پدر باقی می مانند. ویلیام مجبور می شود به تنهایی این شش کودک را ضمن اداره مزرعه کوچکش بزرگ کند. و خلاصه سونورا بزرگ می شود و به پاس زحمات پدر پیشنهاد می کند تا یکروز را هم بنام پدر اختصاص دهند. اولین روز پدر در ۱۹ ژوئن ۱۹۱۰ در اسپکننزدیک واشنگتن برگزار می شود و در سال ۱۹۲۶ کمیته روز پدر در نیویورک تشکیل می شود و با پیگیری این کمیته، در ۱۹۵۶ کنگره آمریکا این روز را به رسمیت می شناسد و ریچارد نیکسون که به ایران هم سفر کرده و ماجرای واترگیت اش مشهور عام و خاص، در ۱۹۷۲ با امضای قانون پیشنهادی کنگره رسما روز پدر قانونی می شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 خرداد1385ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

موسوي خوئيني از زندان تاييد کرد

بازگشت به اعترافات تلويزيوني

اسفديار صفاري
بازگشت به اعترافات تلويزيوني
با افزايش فشار بر منتقدان و بالا رفتن آمار بازداشت شدگان در ماه هاي اخير، بسياري نگران بازگشت اعترافات تلويزيوني توسط برخي نهادها هستند. در تازه ترين مورد مهندس علي اکبر موسوي خوئيني، دبيرکل سازمان دانش آموختگان ايران طي تماس تلفني از محل بازداشت خود، اعلام کرد: "ملاک اعتبار، سخنان و مواضع من در خارج از زندان بوده و هر گونه نوشته و يا فيلم که مغاير با مواضع من در خارج از زندان باشد از درجه اعتبار ساقط خواهد بود."

پيغام کوتاه تلفني خوئيني اخبار مبني بر تحت فشار بودن عابد توانچه و ياشار قاجار براي اقرار تلويزيوني در آستانه 18 تير را تقويت کرد.

اخباري که تاييد شد

در هفته هاي اخير که بار ديگر بازداشتگاه هاي تهران و برخي شهرستان ها از بازداشت شدگان انباشته شد، خبرهايي از فشار بر روي بازداشت شدگان براي اعترافات تلويزيوني منتشر شد. سرچشمه اين اخبار بازداشت رامين جهانبگلو يکي از فعالان فرهنگي بود. بعد از آن رسانه هاي طرفدار دولت اخباري را منتشر کردند که در آنها "از صدها صفحه اعتراف" رامين جهانبگلو در بازداشتگاه سخن رفته بود.

پس از بازداشت ياشار قاجار و عابد توانچه دو تن از دانشجويان دانشگاه اميرکبير تهران نيز خبرهاي مشابهي توسط برخي از سايتهاي اينترنتي منتشر شد. چنين خبري در مورد بازداشت شدگان حوادث تبريز منتشر شد و برخي از گروه هاي سياسي در اين شهر با انتشار اطلاعيه هايي خبر دادند که بازداشت شدگان اين شهر نيز در زندان براي اعتراف تلويزيوني تحت فشار قرار گرفتند.

اين اخبار زماني تقويت شد که خانواده جهانبگلو به رغم پيشنهاد برخي از نهادها و وکلاي مدافع حقوق بشر از گرفتن وکيل براي او خود داري کردند. برخي خبرها حاکي از ان است که در روزهاي اخير همسر جهانبگلو توانسته ملاقات کوتاهی با وی انجام دهد و بعد از آن تاکيد کرده که نيازی به وکيل ندارد. کسانی که سابقه زندان در سال های اخير دارند اظهار می دارند که بی علاقگی به گرفتن وکيل توصيه ای است که بازجو به زندانيان می کنند و به آن ها می باورانند که زندگی شان دست آن هاست و اگر شلوغ کنند و وکيل بگيرند، ماه ها در سلول خواهند ماند و همين ملاقات های چند دقيقه ای هم قطع می شود. به گفته این عده زندانی در سلول انفرادی چاره ای جز پذيرش توصيه بازجو ندارد.

دکتر محمد علي دادخواه وکيل دو دانشجوي بازداشت شده نيز چندي پيش خبر داد که برغم گذشت چند هفته از بازداشت قاجار و توانچه هنوز امکان ملاقات با موکلانش را نيافته است. او افزود: "اين مساله برخلاف اصل صريح 35 قانون اساسي است و طبيعي ترين حقوق موکلان من رعايت نمي شود. موکلان من هنوز تفهيم اتهام نشده اند و علي رغم 14 روز بازداشت نمي دانند به چه دليل در بازداشت به سر مي برند. من هم به عنوان وکيل قانوني آنها بطور رسمي از اتهام آنها اطلاع نيافته ام. " بازداشت شدگان در شهرستان ها نيز از ملاقات با وکلاي خود محروم شده اند. حتي چند روز پيش وکيل بعضي از اين بازداشتي ها، خود بازداشت شد.

نماينده موي دماغ
خوئيني پنج شنبه گذشته در تماس با خانواده به آنها تاکيد کرد که "ملاک اعتبار، سخنان و مواضع وي در خارج از زندان بوده و هر گونه نوشته و يا فيلم که مغاير با مواضع ايشان در خارج از زندان باشد از درجه اعتبار ساقط خواهد بود و قطعا در شرايط غير عادي و غير طبيعي توليد شده است". وي در ضمن اعلام کرد که" خود را براي تمام شرايط آماده کرده است" و همچنين درخواست کرد که لوازم و وسايل شخصي اش به زندان ارسال شود. انتشار پيام کوتاه اما پر معنای موسوي خوئیني از داخل زندان در چند روز گذشته اين گمان را تقويت کرد که اخبار پيشين مبني بر افزايش فشار براي گرفتن اعترافات تلويزيوني از بازداشت شدگان اخير قرين به صحت است. چرا که موسوي خوئيني در زمان نمايندگيش در مجلس ششم بارها از زندانها و بازداشتگاهها بازديد کرد، و به اين گونه اماکن و روشهاي مورد استفاده براي اخذ اعترافات از بازداشت شدگان آشنايي دارد.

علي اکبرموسوي خوئيني يکي از فعالان جنبش دانشجويي ايران است که در انتخابات ششم به مجلس راه يافت. او در جريان تشکيل کميته اي براي بازديد از زندانها و بازداشتگاهها در سال 79، به عضويت اين کميته در آمد و سرپرست نمايندگاني شد که بارها از زندان اوين و بعضي از ديگر بازداشتگاهها بازديد و در مواردي نيز اعلام کردند که اجازه بازديد از بعضي بازداشتگاهها به آنها داده نشده است. گزارشهاي اين کميته در همان زمان به عنوان يکي از موانع اصلي بر سر راه بازداشتهاي غيرقانوني و گرفتن اعترافات اجباري، سبب شد تا نهادهايي که مبادرت به بازداشت و اعتراف گيري اجباري از فعالان سياسي، مطبوعاتي مي کردند با مشکلاتي مواجه شوند.

در مهرماه سال 79 موسوي خوئيني به عنوان سرپرست کميته بازديد از بازداشگاهها و زندانها گفت که قرار است از بازداشتگاه اختصاصي سپاه پاسداران و بازداشتگاه حفاظت اطلاعات ارتش [معروف به بازداشتگاه 36 جمشيديه] كه متهمان قتل‌هاي زنجيره‌اي در آن نگهداري مي شدند، بازديد کند. او يکي از اولين مقاماتي بود که نسبت به نحوه بازجويي و تعزيز[شکنجه] متهمان در جريان بازداشت اعتراض کرد و گفت: "اقداماتي نيز درباره‌ واژه‌ تعزير، در حال انجام است. چرا كه اين اصطلاح، ابهامات زيادي را در پي داشته و گاهي برداشت‌هاي سليقه‌اي نيز از آن صورت گرفته است. بنابراين قصد داريم بدين طريق از نحوه‌ برخورد با زندانيان رفع ابهام كنيم تا اين مسأله، باعث ايجاد مشكلات روحي براي زندانيان نشود يعني در واقع، پيگير اين هستيم كه برخورد بازجو با متهم را به گونه‌اي در چارچوب قانون قرار دهيم تا نقض قانون اساسي در آن مشاهده نشود".

موسوي خوئيني در همان زمان از نگهداري بعضي از بازداشت شدگان در سلول انفرادي سخن گفت و تاکيد کرد هر چند براي مقابله با اين وضع دستورهايي از سوي مسئولان و مقامات عالي‌ رتبه صادر شده اما وضع تغييري نکرده است. او سپس در مورد وضع مهندس سحابي و علي افشاري که در آن روزها در زندان به سر مي بردند، اضافه کرد: "پيرو سخنان آقاي عليزاده مبني برحضور اين دو نفر در زندان‌هاي تحت اداره‌ سازمان زندانها ما از اين سازمان استعلام كرديم ، سازمان زندانها هم اعلام كرد كه افشاري و سحابي در هيچ يك از بازداشتگاهها وزندانهاي تحت نظارت اين سازمان نيستند و از تاريخ 11 و 12 دي79 اين دونفر را تحويل دادگاه انقلاب داده‌اند".

اين عضو مجلس همان موقع تاکيد کرده بود که: "مي‌توان گفت بازداشت اين دو نفر درهرمكاني كه هستند غيرقانوني است زيرا تنها مرجع بازداشت، سازمان زندانها است".

در سال 82 به هنگام طرح پرونده نظرسنجي که با بازداشت عباس عبدي، حسين قاضيان، بهروز گرانپايه و بعضي ديگر همراه بود و در ادامه آن متهمان اين پرونده مجبور به پذيرش اعترافات اجباري و در بعضي موارد اعترافات تلويزيوني شدند، موسوي خوئيني از جمله کساني بود که به نحوه بازداشت ونگهداري متهمان اعتراض کرد. دادگستري تهران که در آن زمان به رياست عباسعلي عليزاده اداره ميشد در پاسخ به اعتراض سرپرست کميته بازديد از بازداشتگاهها و زندانهاي مجلس ششم، براي او پرونده اي تدارک ديد و او را به دادگاه فراخواند.

بعضي از فعالان دانشجويي در چند سال گذشته درباره چگونگي تشکيل آن پرونده گفته اند که در دوران زندان مجبور شدند بر عليه موسوي خوئيني و فاطمه حقيقت جو اعتراف کنند. يکي از آنها دراين باره نوشته "در اين ميان حتي پاي برخي از نمايندگان مجلس ششم هم به ميان کشيده شد. کساني چون خانم حقيقت جو و علي اکبر موسوي خوئيني از فراکسيون دانشجويي مجلس ششم. آنها [بازجوها]در صدد اثبات آن بودند که اشخاص ياد شده با حمايت از دانشجويان زنداني و رسيدگي به وضعيت آنها و هم چنين کمک هاي مالي به برخي فعالان دانشجويي نيازمند، دانشجويان را تشويق به تحرکات سياسي در دانشگاه ها مي کنند".

پرونده ساختگي موسوي خوئيني به جايي نرسيد، اما دوشنبه گذشته و همزمان با برگزاري تجمع اعتراض به قوانين زن ستيز، کساني که موي دماغ بودن موسوي خوئيني در چند سال گذشته مانعي در راه رفتار غيرقانوني شان بود، او را بازداشت کردند.

به همين علت بعضي از فعالان سياسي معتقدند پيام اخير موسوي خوئیني که اين بار نه به عنوان نماينده مجلس بلکه به عنوان متهم روانه بازداشگاه شده را بايد جدي گرفت.

داستان کهنه

داستان اعترافات اجباري تلويزيوني قصه کهنه اي است که از سال های آخر دهه چهل شروع شد که چهره های مشهور ادبی را به تلويزيون کشاندند تا مطابق متنی از ايديولوژی و نظرات قبلی خود انتقاد کنند. اين روش بعد از انقلاب و در روزهای جنگ داخلی و ترور مورد استفاده وسيع اداره زندان ها و دادستانی انقلاب قرار گرفت و ده ها تن بعد از اعتراف های تلويزيون اعلام شد که تيرباران شده اند. اما اين روش در دهه دوم انقلاب به موارد معدودی مانند سعيدی سيرجانی، ابراهيم اصغرزاده و فرج سرکوهی [ که اعتراف نامه های مکتوب از وی منتشر کردند] محدود ماند. در سال های اخير بعد از اعترافات سيامک پورزند، آخرين مورد، پخش اعترافات وبلاگ نويسان بود که با واکنش تند محافل سياسي، اجتماعي و هيات پيگيري و نظارت بر قانون اساسي در داخل، و مدافعان حقوق بشر در خارج از کشور مواجه شد، و رييس قوه قضاييه جمهوري اسلامي را واداشت تا در جلسه اي با تعدادي از بازداشت شدگان آن پرونده، واقعيت ماجرا را از زبان خود بازداشت شدگان بشنود.

خلاصه آنکه اعترافات تلويزيوني، داستاني کهنه است که اينک اين احتمال می رود که با بازگشت مسوولان اطلاعاتی سابق به کار ، باز هم به کار گرفته شود.

منبع :روز

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 خرداد1385ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

              

الان در حدود یک هفته است ، که آقای موسوی خوئینی در زندان است.

حسین نورانی نژاد هم متنی در این باره دارد.

ادوار نیوز هم از اطلاعيه 622 نفر از فعالان سياسي دانشجويي كشور در اعتراض به سركوب تجمع زنان و ادامه بازداشت مهندس موسوي خبر داد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 خرداد1385ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

حکم اهوراست به اهریمنان   پارسیان تا به ابد قهرمان

مسعود بهنود درباره ی این ویدئو مطلبی داره که خواندنش خالی از لطف نیست.

برای سرود پیروزی

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 خرداد1385ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

جبهه مشارکت ایران اسلامی در مورد برخورد نیروی انتظامی با تجمع شماری از شهروندان که خواستار لغو قوانین زن ستیز <به صورت مسالمت آمیز> بیانیه ای منتشر کرده است.

برای خواندن متن کامل بیانیه که در وبلاگ  آقای نورانی نژاد می باشد، روی ادامه مطلب کلیک کنید .

ادامه ی مطلب

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 خرداد1385ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

ایران۰ - ۲پرتغال

ما بازی رو باختیم، ولی پرتغالی ها هم خیلی آسوده نبردند.

بچه ها مرسی گرچه در دو بازی قبل بد حال گرفتید، ولی مرسی خیلی زحمت کشیدید، خسته نباشید.

در ضمن من سومین بازی رو هم دیدم، دارم فوتبالی می شم یواش یواش.

+ نوشته شده در  شنبه 27 خرداد1385ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

امروز ۲۷ خرداد است، یکسال پیش رو یادم میاد روزی رو که خستگی تو بدن بچه ها موند.

روزی رو که بچه ها با اون همه خستگی باز هم رفتند به خیابان که نگذارند تمام زحمت های ۸ ساله اصلاحات نابود بشود.

سال روز ۲۷ خرداد رو از یاد نبریم، آن زحمتها، آن بی خوابیها، آن فحش شنیدن ها، آن خسته نباشیدهای مردم، آن...

اگر معین می آمد الان چقدر وضع فرق می کرد، چقدر خوب می شد، چقدر می شد کار کرد.

گرچه من و یا بهتر بگم خیلی ها هنوز با همان عقیده تلاش می کنیم ، تا روزی را ببینیم که داریم الان می سازیمش.

دوباره می سازمت وطن  یادت بخیر

پی نوشت:

الپر به همه لینک داده .

+ نوشته شده در  شنبه 27 خرداد1385ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

مطلب اول آقای عبدی در سایت رسمی شون قشنگ بود یک جورایی همه چیز رو گفته بودند.

در هر صورت من هم به نوبه ی خودم ورود ایشون رو به دنیای مجازی تبریک می گم. 

گرچه الان بیش از ۲۰ روزه که بروز نشدند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 خرداد1385ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

مهرداد قاسم فر- یک روز پیش از بازداشت- اول خرداد 1385

همه فقط از مانا گفتیم، از هر۱۰ نوشته ۹ تاش برای مانا بود یکی برای مهرداد حتی وبلاگی که باز شد اسما برای هر دو بود ولی عملا فقط برای مانا کار میکرد.

ولی نباید یادمون بره هر دو آنها بازداشت هستند

وقتی این رو خوندم خیلی حال کردم برای همین این گذاشتم تا شما هم بخوانید.

هادیتونز:
عارف عدل
الان قریب به بیست روز است که "ماهرخ " و "دادمهر" چهارساله راه قصرشان را گم کرده اند. سالهاست این خانواده را از نزدیک می شناسم وقت اسباب کشی یک وانت بار کوچک اسباب و اثاثیه دارند و یک خاور بزرگ کتاب و نشریه !!!
"ماهرخ" در بی نوشت آخرین کتابش برای مهرداد نوشته است " چقدر دلم می گرفت از روایت بلند لحظه های خاکستری ! اما عاقبت یکروز تو با ترانه ی سرانگشتانت نقاشیشان کردی و من آموختم که چاره شبهای بی برهیز تیرگی . حرفهایی بود که میزدی "
مهرداد شاعر است شاعر شبنم و شقایق ! چه زیبا دوستی می گفت "حریر خیال مهرداد را طاقت زندان ندارد"
بزرگترین جرم او امروز این است که در فستیوالهای مهم خارجی و بین المللی < در بینالهای معتبر جهانی به عنوان منتقد هنری در دفاع از وضعیت سینما و هنرهای تجسمی ایران سخنرانی کرده است >
دوستانی که درفوریه سال دو هزار در بینال "لالیت کالای " هند همراه هیات ایرانی بودند هرگز فرازهای سخنان مهرداد را در خصوص وضعیت هنرهای تجسمی ایران فراموش نخواهند کرد>
امشب چه بسیارند انسانهای دون و بی مایه ایی که در گوشه و کنار این شهر بی قواره در پی انجام جنایتند . مهرداد اما در بند است . مهرداد جهان را سخت بی اعتبار و هیچ می انگاشت و به عشق تکیه می کرد در مخیله این نخبه فرهنگی نمی گنجید که شرکت فعالانه در نشست "بررسی تطبیقی هنرهای مدرن تجسمی و نقاشی اروپا. آسیا و امریکا " و دفاع از اوضاع تاریخی و فرهنگی هنر در کشور دیرپایی همچون ایران چند سال بعد به عنوان نقطه تاریک پرونده اش تلقی شود .
زمانی که مهرداد به سمت دبیر سرویس روزنامه دولتی ایران برگزیده شد تلاش کرد فضا را برای طرح نقد و بررسی شعر معاصر و معرفی شاعران و منتقدان برجسته کشورش مهیا کند . همان شاعرانی که امروز در کنج عافیت طلبی ریاکارانه شان حتی از قلمی کردن یک سطر ساده برای دفاع از او دریغ می کنند و مهرداد را به سادگی فراموش کرده اند .
مهرداد عضو رسمی و پروفشنال فدراسیون جهانی روزنامه نگاران (IFJ) است و سالهای مدیدی است در تربیت و هدایت روزنامه نگاران جوان همت گماشته است و اینکار را هرگز و هرگز به خاطر منزلت سیاسی و کسب محبوبیت حرفه ایی انجام نداد بیاد ندارم در طول تمام مدت همکاری به کسی باج داده باشدزیرا اومی دانست در گرداب هست و نیست آدمی این موقعیتها سبک پای می آید و می گریزد . پس چه جای اعتبار!
مهرداد را اگر چه کمی تلخ بود همه دوست می داشتند او را به اعتبار دانستگی و فروتنی و روشن جانی بقاعده و مطبوعش . به من گفت از روزهای نخست از معرفی مانا به عنوان کاریکاتوریست متهم سرباز زده است شاید بتواند گناه سهو عقوبت را خودش به تنهایی تحمل کند و او ست که امروز همچون برادر بزرگتری از مانا حمایت و مراقبت می کند .
مهرداد از سرمایه های فرهنگی این مرز و بوم است او نگاهی عجیب پر جاذبه دارد > دروغ گفتن را نیاموخته و بسیار اصیل و بی ر یا به زندگی نگاه می کند مهرداد هرگز شیطنت سیاسی نداشته است و ندارد آخر باور کنیم که او یک شاعر است و طاقت آزردن یک کنجشک کوچک را هم ندارد چه رسد به آزردن 18میلیون انسان هموطن !
کسی که پیشنهادات اغواگرانه و پرسود تحصیل و گذران زندگی رد خارج از ایران را وامی نهد و در جبهه جنگ مدال لیاقت و شجاعت دریافت می کند و تا پایان جنگ در مقام فرمانده توپ می ماند و می جنگد و با عشق به ایران < غم نان روزنامه نگاری را به جان و دل می خرد و تاب می آورد چگونه می تواند در پی آزار هموطنانی باشد که با عشق به آنان زندگی می کرد و با دلتنگی هاشان می گریست ؟
به یاد آخرین شعر ماهرخ می افتم که می گفت "
رو به سمت و سوی قبیله بی کسی
بر حاشیه ی برهوت جاده ایستاده ام
با یقینی اندوهناک از اینکه خیال می بردم
بهانه ی یادها و بودهای نیامده ایی !
و امیدم بود به اینکه تو از پیچ جاده ایی خاکی بیایی به سمت یک فرصت ساده
و انگشتان خشکیده ریحانهای فراموش شده
پنجره ایی باز کند در دل این کویر که مردگان زیادی در حاشیه اش با قراری بی ساعت و بی صدا خفته بودند
ایستاده ام در پیچ جاده ایی خاکی
تا تو که بهانه ی آخرم بودی
بیایی به سمت یک فرصت ساده .............

مهرداد . شاعرکتاب " تمام این شبها چراغ را برای تو روشن کرده ام " را فراموش نکنیم چرا که حریر خیال شاعر طاقت این همه فشار را ندارد>

اصل مطلب در هادیتونز

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 خرداد1385ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

امروز تجمع زنان بود، که مثلا قرار بود مسالمت آمیز باشه

ولی زنان پلیس با باتوم افتادند به جان زنانی که می خواستند مسالمت آمیز از حق زن دفاع کنند

           7-tir-zanan.jpg

حالم خیلی گرفته است، حال نوشتن ندارم.

Photoاون خانم پلیسه انسانیت میدونه یعنی چی؟؟ به سن خانم محترم نگاه کرده و میزنه؟ <چون آقای نورانی بهتر  توصیف کردند این پلیس های زن را>

پرستو دوکوهکی به همه لینک داده برید ببینید.

پس از خوندن مطلب جناب نورانی نژاد دیگه از نوشته ام بدم اومد.

پس حتما برید و اون رو بخوانید

میگن سایت پرستو فیلتر شده ، خوب منم تمام اون لینک ها رو اینجا گذاشتم تا بتونید بخوانید

ولی وطلب آقای نورانی نژاد یک چیز دیگه است.

عکس های کسوف
عکس های منصور نصيری
گزارش آسيه
آزاده
شهرزاد + پی نوشت
اگنس
سلماز
الهه
عصيان
فعالان حقوق بشر
تيتر ايسنا را داشته باشيد!
پديده + عکس
راديو فردا
پيام + عکس
روزنا + عکس
عاطفه
عکس - پديده
کانون زنان ايرانی
خبرگزاری مهر - شبکه خارجی اگر می توانست که... اين چه جور تنظيمِ خبر است؟
بازتاب - با آن خبرنويسی فجيع
ايلنا
آزاده اکبری
بيانيه گروه هماهنگ کننده
سايه
مريم
الناز
AP
سارا
رها

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 خرداد1385ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

تيم فوتبال ايران در اولين ديدار خود در جام جهانی 2006 آلمان، روز يکشنبه در مقابل مکزيک با نتيجه 3 بر 1 شکست خورد. نيمه اول اين مسابقه 1 بر 1 مساوی تمام شده بود. 
اعضای تيم ملی فوتبال ايران
گل اول بازی را عمر براوو مهاجم مکزيک در دقيقه 28 به ثمر رساند. اما تنها ده دقيقه بعد يحيی گل محمدی، مدافع با تجربه و پيش تاخته ايران، بازی را به تساوی کشاند.

علی رغم پيش بينی هايی که بيشتر کارشناسان فوتبال انجام داده بودند، تيم ايران از ابتدای مسابقه با روندی هجومی به مصاف حريف رفت و توانست در نيمه اول بازی برابری در مقابل مکزيک به نمايش بگذارد.

اما در نيمه دوم تيم ايران با تفکر دفاعی مربی خود عقب کشيد و توپ و ميدان را در اختيار بازيکنان مکزيک گذاشت تا مهاجمان اين تيم در فاصله سه دقيقه (76 و 79) دو بار دروازه تيم ايران را باز کنند.

تيم ايران با ترکيب ابراهيم ميرزاپور، حسين کعبی، رحمان رضايی، يحيی گل محمدی، محمد نصرتی، جواد نکونام، آندرانيک تيموريان، مهدی مهدوی کيا، علی کريمی، وحيد هاشميان و علی دايی بازی را آغاز کرد.

در نيمه دوم مهرزاد معدنچی به جای علی کريمی که به نظر چندان آماده نمی رسيد وارد بازی شد. در دقايق پايانی بازی و پس از دريافت دو گل نيز سر مربی تيم ايران آرش برهانی را به جای محمد نصرتی، مدافع اين تيم، وارد ميدان کرد.

در ميان بازيکنان ايران آندورانيک تيموريان با دوندگی بی امان خود چهره ای شاخص بود. حسين کعبی و جواد نکونام نيز بازی درخوری ارائه دادند.

اما آنچه بيش از همه چيز در تيم ايران به چشم می آمد بی تحرکی علی دايی کاپيتان پر سابقه اين تيم و اصرار برانکو ايوانکوويچ، سر مربی ايران، به نگاه داشتن وی در زمين تا آخرين دقيقه بازی بود.

کاش بچه ها بازی های بعدی حال ما رو این طوری نگیرن، اونم اینجا.

جهت اطلاع :آقا بچه های ایرانی اینجا چند تا مکزیک رو بد زدن.

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 خرداد1385ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

نتایج بازیهای ایران در جام جهانی ۱۹۷۸ <آرژانتین>

                         ایران ۰ ـ هلند ۳

                          ایران ۱ ـ پرو ۴

                      ایران ۱ ـ اسکاتلند ۱

نتایج بازیهای ایران در جام جهانی ۱۹۹۸<فرانسه>

                 ایران 0 ـ یوگوسلاوی سابق 1

                ایران 2 ـ ایالات متحده امریکا 1

                      ایران 0 ـ آلمان 2

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 خرداد1385ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

                    

دروازه‌بانان:

ابراهيم ميرزاپور، وحيد طالب‌لو، حسن رودباريان

مدافعان:

يحيي گل محمدي، حسين كعبي، رحمان رضايي، محمد نصرتي، ستار زارع، سهراب بختياري‌زاده، امير حسين صادقي

بازيكنان خط مياني:

جواد نكونام، آندرانيك تيموريان، مهدي مهدوي‌كيا، علي كريمي، فريدون زندي، مهرزاد معدنچي و جواد كاظميان

مهاجمان:

علي دايي، وحيد هاشميان، غلامرضا عنايتي، آرش برهاني، مسعود شجاعي و رسول خطيبي

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 خرداد1385ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

                           

persia ،سرزرمین کوروش و داریوش وکاوه و فریدون و رستم وسهراب و آرش. سرزمینی که روزگاری فرمانروایانش بزرگترین و قدرتمندترین فرمانروایان زمان خود بودند و امروز ایران زرخیز غنی ترین کشور جهان از لحاظ ذخایر مادی و فر هنگی است.سرزمینی که کتاب شعرهای شاعرش "مولانا" پرفروشترین کتاب آمریکاست و خیامش را همه مردم دنیا دوست دارند و حافظش که "گوته" سرتا پا دلباخته او شد سرزمین فارابی و ابن سینا و ابوریحان و ملاصدرا.
سرزمینی که مردانش که در زمان جنگ تحمیلی با وجود حمایت همه جهان از رژیم بعثی ،مردانه 8 سال ایستادند و یک وجب هم از وسعت 1.648.195 کیلومتری این آب و خاک کاسته نشد.سرزمینی که تناسب کاملی بین جمعیت و وسعتش دارد و از هردو نظر هفدهمین کشور دنیاست. سرزمینی که تنها نقطه دنیاست که هر چهار نژاد روی زمین را اصالتا دارد .نژاد سفید در آذربایجان و کردستان نژاد زرد در گلستان و خراسان شمالی نژاد سیاه در جنوب و نژاد سرخ که سرخپوستان قاره آمریکا از ترکهای شمال ایران بودند که از طریق قطب شمال به آمریکا رفتند.سرزمینی که هم کویر خشک لوت را دارد و هم جنگلهای سرسبز شمال را هم نواحی همیشه تابستان جنوب وهم قلل همیشه زمستانی دماوند و سبلان را.
آیا به نظر شما چنین کشوری باید از کشور کوچکی مثل پرتغال بترسد؟ما در جامهای جهانی گذشته همواره روند صعودی داشته ایم و در این جام نیز می توانیم خوب ظاهر شویم.پس همه برای موفقیت تیم ملی می خوانیم :
"ایران قهرمان میشه میدونی که حقشه به لطف یزدان و سعی بچه ها ایران قهرمان میشه"
اطلاعاتی در مورد تیم ملی فوتبال ایران:
سال تاسیس فدراسیون:1920
سال عضویت در فیفا:1945
سابقه حضور در جام جهانی :3بار(1978،1998،2006)
افتخارات:قهرمان جام ملتهای آسیا ،سه بار(1968،1972،1978)مقام سوم جام ملتهای آسیا:4بار(1980،1988،1996،2004)قهرمانی بازیهای آسیایی:4بار (1974،1990،1998،2002)
مربی:برانکو ایوانکویچ متولد:28 فوریه 1954 مدرک:دکترای تربیت بدنی
سوابق:سرمربی تیم هانوفر در فصل2000-99سرمربی تیم ملی ایران از 29 ژانویه2002ودوباره از 3 اکتبر2003،کمک مربی تیم ملی کرواسی در جام جهانی98و مدت کوتاهی نیز در مقدماتی2002
بیشترین بازی ملی:علی دایی(148) بیشترین گلزن تاریخ:علی دایی(110)
نخستین بازی ملی:افغانستان 0 ایران 0 یکم ژانویه 1941 در کابل
بهترین برد:ایران 19 گوام 0 24 نوامبر 2000 در تبریز
بدترین باخت:ترکیه 6 ایران 1 28 می 1950 در استانبول و درست 8 سال بعد ،کره جنوبی 5 ایران 0 28 می 1958
ایران همچنین پنجاهمین تیم جهان از نظر امتیاز در جامهای جهانی پیشین است.
منبع :فرصت

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 خرداد1385ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

fans-1.jpg

دیشب رفتم تئاتر فنز کلی حال کردم و یاد رفیقا و ... یاد روزی افتادم، که رفته بودیم بلیط بگیریم.

فرانکی: طرفداری قانون خودشو داره!... خيالت ما از اون طرفدارای کاغذی هستيم که فقط رأی بديم واسه عوض شدن هيئت رئيسه؟... چماقم سانی!... سی ساله که واسه من حرف آخرو اين می زنه!... بوش کن! سرتاپاش بوی خون گرفته!... اين بوی حيثيت منه!

این نمایش حرف هایی میزنه که ما الان گرفتارش هستیم، و چه خوب می شد، اگر دولتمردان کمی هم به فکر فرهنگ سازی می افتادند <برای ما که ادای تمدن داریم آن هم ۲۵۰۰ ساله>


شلتون ها، چهارنفر بيشتر نيستند اما تمام جهان اند، جهان ِ تبدارِ معاصر.

F . فرانکی شلتون:
مرد خانواده، رئيس مطلق، حاکم مستبد و خشن ِخانه ای که اينک سهم فرانکی از تمام زمين است. او خانه را با نشاندن چاقوی فرو رفته در توپ به ديوار، تبديل به مقر حکومت خصوصی خود کرده است و حاضر است حتی برادر خود سانی را به خاطر هدف زندگی که همانا طرفداری بی قيد و شرط از تيم قرمزهاست، همچون اسماعيل قربانی کند. بزرگتری که هفده سال خواهر و برادر را به قول خود به منقار کشيده تا بزرگ شوند و تنها به سرود خوانی و طرفداری از قرمزها بپردازند. فرانکی گوينده ی بخش ويژه اخبار هواشناسی راديو است ولی سال هاست در آرزوی نشستن پشت ميکروفن پخش مستقيم گزارش فوتبال به سر می برد و بالاخره روزی با بخش اخبار آب و هوا وداع کرده و به آرزوی ديرين خود می رسد... اما به دليل نقض بی طرفی و به کاربردن الفاظ رکيک، در ميانه ی گزارش زنده، علی رغم داشتن رکورد بيان يکصد و ده کلمه در چهل ثانيه، و ديدن بيش از چهار هزار مسابقه ی زنده ی فوتبال، صلاحيتش رد شده، اخراج می شود.

A . اگنس شلتون:
خواهر جوان و اغلب تسليم ناپذير فرانکی است. تمام عشق و هوش و حواس او پی عضو شدن در باشگاه فوتبال بانوان منچستر کوئينز است. عاقبت علی رغم مخالفت های فرانکی در يک معامله ی عشقی با خواستگار سمج خود، در قبال گرفتن امضای اجازه نامه از او موفق به اين کار می شود اما در آغاز راه زندگی مشترک، ميراث خانه ی برادر را که همانا مدام سر کردن با کبودی دور چشم هاست به خانه ی شوهرِ دلداده می برد و از همراهی تيم دلخواهش برای هميشه باز می ماند.

N . نانسی شلتون:
همسرِ به شدت بيمار و دلمرده ی فرانکی، زنی است صبور و بردبار. او به خاطر تولد و پرورش در خانه ی پدری منجمد شده در فوتبال و زناشوئی با فرانکی ِ ذوب شده در فوتبال، تاريخ مجسم اتفاقات ريز و درشتِ باشگاه منچستر يونايتد است. او نويسنده و گوينده بخش فال خوانی راديو است و تمام خوشی ها و شاديهای زندگی و حتی آرزوهايش را فقط برای شنوندگان و متولدين ماه های مختلف در فال های تقويمی که برای آنها می نويسد و می خواند بيان می کند اما در زندگی واقعی هرگز رنگی از خوشی در کنار فرانکی نديده است. او نيز روزی به دليل سرفه های پياپی و قی کردن خون، از کار راديو کناره می گيرد و در نهايت پس از درگيری با شوهر قلدر بر سر جام جهانی که فرانکی به خانه آورده و آن را هديه ای از طرف خداوند می داند، با دست شکسته، خانه، زندگی، فرانکی، گروه فنز و همه چيز را ترک می کند.

S . سانی شلتون:
کودکی سی ساله! برادر شيرين عقل فرانکی که از اتفاق عاقل ترين و عميق ترين فرد خانواده است. او درظاهر تنبل، گيج و خنگِ مادر زاد است ولی همو چهارمين شغل را که درفروشگاه عرضه ی صفحه های موسيقی با سفارش و تضمين برادر و با سختی به دست آورده، تنها به اين بهانه که جوانها فقط صفحه های سبک و احمقانه می خرند رها می کند. او به دليل ناتوانی در حفظ تاريخ دقيق اتفاقاتِ تيم منچستريونايتد برای شرکت در آزمون و دريافت کارت عضويت طرفداران باشگاه، مدام از برادر کتک می خورد. سانی از خود هيچ اراده ای ندارد. او قرار است روزی کار مهم زندگيش را که يک شب در کافه ی سرخ ها موقع آشنائی و رقص با يک دختر بلژيکی در شرف وقوع بوده و به خاطر خشم و کتک های برادر ناتمام مانده انجام دهد و می دهد. آنگاه که جام جهانی فوتبال به سرقت رفته، اين غنيمت جنگ خصوصی فرانکی با جهان را دور از چشم برادر به سگ های ولگردِ حوالی مقر پليس تحويل می دهد و خود آزاد و رها و بی ترس، با طاقباز خوابيدن و خوردن گريه، به عمق چشم های آبی ژولی، دختر فراموش نشدنی، که برايش به رنگ شب اقيانوس ها ست، سفر می کند.

جو جانسون يا جِی جِی:
راننده ی تاکسی ساده، بی سواد، لات، کج دهان، همه فن حريف و عاشق پيشه که طرفدار آبی پوشان باشگاه منچستر سيتی است. اين طرفداری و عشق اگرچه در جائی از نمايش در شب باختِ قرمزها، در بازی قهر و خشونت فرانکی خرد و خميرش می کند ولی بعد عشق لجوجانه اش به اگنس شلتون با خريد هدايای سطحی، دهان ِکجش را در ادائی با مزه صاف می کند. او نيز در انتهای نمايش می رود تا جوانی پرنشاط اگنس و خودش را درزير پله ی دراَندشتِ چهل متری عمه اش! با خشونتی از نوع ديگر بپوساند و دفن کند.

شخصيت های خلق شده در فنز بی کم و کاست، درست همان اند که بايد باشند. بی نقص و ديدنی، قابل درک و واقعی. با يک بار ديدن ِ نمايش، اين شخصيت ها تا هميشه در ذهن جان می گيرند تا آن حد که می شود بارها و بارها تعريفشان کرد. ويژگی های هرکدام مختص ِ خود آنان است. با گويش های کاملاً منطبق بر نقش، زمان و مکان ِ داستان.

فنز نمايشی ساده است ولی ساده انگارانه نيست. نمايش ِ دردِ ديروز و امروز است، درد انسان گرفتار در بند خشونت های ساختگی از سوی قدرت ها.
*قسمت های آبی رو من ننوشتم، حسین پاکدل نوشته<این احترام به حقوق نویسنده بود>.

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 خرداد1385ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

تیم ملی ایران پس از سه بار تغییر شعار خود در جام جهانی سرانجام شعار،

                                        <صلح برای همه بر پایه عدالت و معنویت>

                                                                                                برگزید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 19 خرداد1385ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

مانا در کنار بچه های محله ی زورآباد - تهران - ۸۰

وبلاگ آزادی برای مانا نیستانی - عکس : نفیسه مطلق - طرح : آروین

 لطفا بیانیه را امضا کنید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 خرداد1385ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

 

امضا کنید ممنون می شم، و می شوند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 خرداد1385ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

اکبر گنجی برای دریافت دو جایزه و ارایه چند سخنرانی روسیه، ایتالیا و آمریکا ایران را ترک کرده است.

تا کنون جایزه قلم طلایی آزادی را به عنوان روزنامه نگار برگزیده سال ۲۰۰۶ در مراسمی در کاخ کرملین در  مسکو پایتخت روسیه دریافت کرد.

آقای گنجی در بخشی از سخنان خود به مناسبت دريافت اين جايزه گفت: "فکر می کنم که اين جايزه در واقع حق كسانی است كه در راه دفاع از آزادی و حقوق بشر در پی اتفاقات موسوم به 'قتلهای زنجيره‌ای' جان خود را از دست دادند. اين جايزه حق زندانيانی است كه در تابستان ١٣٦٧ و در زمانی که دوران محکوميت خود را می گذراندند در زندانهای سراسر كشور اعدام شدند. اين جايزه حق افرادی است كه در راه اطلاع رسانی، روزنامه‌نگاری و دفاع از آزادانديشی ترور و فلج شدند."

پی نوشت :

آقای گنجی، اواخر اسفند ماه سال گذشته، پس از شش سال از زندان آزاد شد. او در آخرين ماه های بازداشت خود، دست به اعتصاب غذايی طولانی زد و به صراحت، آيت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی را مورد انتقاد قرار داد و خواستار کناره گيری وی از قدرت شد.

وی سال 1379، پس از بازگشت از کنفرانس برلين، و به دليل اظهارات و ابراز ديدگاه هايش بازداشت و زندانی شد. اما بازداشت و زندان، نه تنها موجب نشد که آقای گنجی از شدت انتقادهايش بکاهد، بلکه در عمل دايره انتقادها و اعتراضات خود را بيش از پيش گسترش داد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 خرداد1385ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

سلام دوستان ببخشید که زیاد بروز نمی شم.

الان حدودا ۱۹ روز و۲۲ ساعت مونده تا من برسم به جایی که دوستش دارم، برسم به دوست هایی که مدیونشونم و...

خوب واسه من کلی زیاده، ولی تحملش میکنم، فقط دعا کنید بیام چون چند روزه که فکر میکنم اگر مشکلی پیش بیاد.... <میمیرم>

به امید دیدار

پرهام ساکت، تنها، دلتنگ، با کلی اشک

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 خرداد1385ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

از خدا خواستم تا دردهايم را از من بگيرد،
خدا گفت: نه!
رها کردن کار توست. تو بايد از آنها دست بکشي.
از خدا خواستم تا شکيبايي ام بخشد،
خدا گفت: نه!
شکيبايي زاده رنج و سختي است.
شکيبايي بخشيدني نيست، به دست آوردني است.
از خدا خواستم تا خوشي و سعادتم بخشد،
خدا گفت: نه!
من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوري.
از خدا خواستم تا از رنج هايم بکاهد،
خدا گفت: نه!
رنج و سختي ، تو را از دنيا دورتر و دورتر، و به من نزديکتر و نزديکتر مي کند.
از خدا خواستم تا روحم را تعالي بخشد،
خدا گفت: نه!
بايسته آن است که تو خود سر برآوري و ببالي اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوي.
من هر چيزي را که به گمانم در زندگي لذت مي آفريند از خدا خواستم و باز گفت: نه.
من به تو زندگي خواهم داد، تا تو خود از هر چيزي لذتي به کف آري.
از خدا خواستم ياري ام دهد تا ديگران را دوست بدارم، همانگونه که آنها مرا دوست دارند.
و خدا گفت: آه، سرانجام چيزي خواستي تا من اجابت کنم!

فرشاد حسنی
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 خرداد1385ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

امروز ساعت ۶ ایران و بوسنی با هم بازی دارند، که به نوعی بدرقه ی تیم ملی است. 

و آن کمپین برای ورود زنان به استادیوم هم قصد دارد یک ساعت قبل<یعنی ساعت ۵> در حرکتی نمادین در جلوی درب غربی استادیوم بشینند و یک تلویزیون روشن کنند، و بازی را تماشا کنند.

فقط دعا میکنم، مشکلی برایشان پیش نیاید.

توضیح کامل تر:

سهم زن، نیمی از آزادی ، پرستو دوکوهکی<در آنجا هم چند لینک در این باره هست>

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 خرداد1385ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

امروز دوشنبه‌ است‌، روزي‌ كه‌ طبق‌ تعهدم‌ بايد طرحي‌ براي‌ ستون‌ كاريكاتور »اعتماد ملي‌« مي‌كشيدم‌ و هشتم‌ خرداد است‌ روز تولد برادرم‌ مانا نيستاني‌ ...
مانا يكي‌ از حرفه‌اي‌ترين‌ كاريكاتوريست‌هاي‌ ايران‌ است‌. اين‌ را نه‌ از سر تعارف‌ يا تكليف‌ برادري‌ مي‌گويم‌. كم‌ هستند كاريكاتوريست‌هايي‌ كه‌ براي‌ امرار معاش‌ به‌ شغل‌ دوم‌ و سوم‌ نياز نداشته‌ باشند و مانا يكي‌ از همين‌ جماعت‌ انگشت‌شمار است‌. هر هفته‌ قبل‌ از ديدن‌ آخرين‌ كارش‌ دچار هيجان‌ و دلهره‌ مي‌شدم‌ مثل‌ وقتي‌ كه‌ راه‌ رفتن‌ »بندبازي‌« را روي‌ طناب‌ مي‌بينيد و در تمامي‌ لحظات‌ هراس‌ افتادنش‌ را داريد تا به‌ مقصد برسد و نفسي‌ به‌ راحتي‌ بكشيد كه‌ اين‌ بار هم‌ موفق‌ شد. هميشه‌ از خودم‌ مي‌پرسيدم‌ كه‌ تا كي‌ مي‌تواند هفته‌اي‌ چند داستان‌ بنويسد و مصور كند، مي‌ديدم‌ كه‌ چطور تمام‌ طول‌ هفته‌ را به‌ كاري‌ سخت‌ و طاقت‌فرسا مي‌گذراند و مي‌دانستم‌ كه‌ وقتي‌ چنين‌ فشاري‌ مداوم‌ شد بالاخره‌ روزي‌ »اشتباه‌« خواهد كرد. هفته‌ پيش‌ مانا از »بند« افتاد و حالا در »بند« است‌.
روزنامه‌نگاري‌ كار سختي‌ است‌، سال‌ها با سرافرازي‌ كار و زندگي‌ مي‌كنيد و به‌ جز »نام‌ نيك‌« هيچ‌ اندوخته‌اي‌ نداريد و با اولين‌ غفلت‌ سرنگون‌ مي‌شويد و تنها سرمايه‌تان‌ - نام‌ نيك‌تان‌ - را از شما مي‌گيرند.
مانا غفلت‌ كرد، اشتباهي‌ مهلك‌ از او سر زد و بخشي‌ از هموطنانمان‌ - با اينكه‌ شايد برخي‌ كار او را نديده‌اند - به‌ شدت‌ از او و توصيف‌ اغراق‌شده‌اي‌ كه‌ از طرحش‌ شنيده‌اند خشمگين‌ هستند. كساني‌ كه‌ مانا را از نزديك‌ مي‌شناسند يا در اين‌ سال‌ها كارهاي‌ او را دنبال‌ كرده‌اند مي‌دانند كه‌ او كسي‌ نيست‌ كه‌ بخواهد به‌ كسي‌ يا از آن‌ بالاتر به‌ قومي‌ يا فرهنگي‌ توهين‌ كند. اشتباه‌ مانا ندانستن‌ حساسيت‌هايي‌ است‌ كه‌ در گوشه‌اي‌ از اين‌ مملكت‌ رشد كرده‌ بود. ايران‌ كشور بزرگي‌ است‌ با مردمي‌ گوناگون‌ و هيچ‌كدام‌ ما از همه‌ شادي‌ها و غم‌هاي‌ اين‌ مردم‌ خبر نداريم‌.
من‌ از مردم‌ مهربان‌ اين‌ سرزمين‌ بزرگ‌ استدعا مي‌كنم‌ با گذشت‌ بيشتري‌ به‌ مانا نيستاني‌ فكر كنند و اطمينان‌ داشته‌ باشند روزنامه‌نگاري‌ كه‌ در اين‌ آب‌ و خاك‌ رشد كرده‌ و از دسترنج‌ قلم‌ خود زندگي‌ مي‌گذراند و در كارنامه‌اش‌ جز همراهي‌ با مردم‌ و خواسته‌هاي‌ آنان‌ ديده‌ نمي‌شود نمي‌تواند از سر عمد آنان‌ را آزرده‌ كند.
مانا قبلا عذرتقصير خود خواسته‌ است‌ و من‌ هم‌ امروز از همه‌ شما عذرخواهي‌ مي‌كنم‌ چون‌ نتوانستم‌ به‌ عهدي‌ كه‌ با خود بسته‌ بودم‌ عمل‌ كنم‌أ فهميدم‌ كه‌ طرح‌هاي‌ من‌ دل‌ها را به‌ هم‌ نزديك‌ نكرده‌ است‌. بعد از اين‌ در هيچ‌ روزنامه‌اي‌ كاري‌ چاپ‌ نخواهم‌ كرد مباد كه‌ ناخواسته‌ دلي‌ را برنجانم‌.
برادر مانا نيستاني‌

در این رابطه:

به قلم روح توکا را هم به قربانگاه بردیم

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 خرداد1385ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

۸خرداد روز تولد مانا است.

 امروز او ۳۳ ساله میشود، ولی امسال باید تولدش را در بند ۲۰۹ اوين <مربوط به وزارت اطلاعات> در انفرادی به تنهایی جشن بگيرد.

 گرچه ما هم با یاد ولی بدون خودش تولدش را جشن میگیریم.

مانا ی عزیز تولدت مبارک و به امید آزادی هرچه سریعترت.

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 خرداد1385ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

سلام پرهامم تازگی ها وبلاگ نویس شدم، قبلا در پرشین بلاگ می نوشتم ولی چند وقتی است که به خوبی سرویس نمیدند.

خوب منم نامردی نکردم و اسباب کشی کردم و اومدم اینجا


اصولا ساکتم، ولی اگر حرفی بزنم تا آخرش هستم و کم نمی یارم.

اصلاحات در ایران یکی از دغدغه های بزرگ زندگی من است.

پس به روایتی می شه گفت اصلاح طلبم و مخالف براندازی و ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 خرداد1385ساعت   توسط پرهام ساکت  |