تبليغاتX
راوی سکوت
تنها صداست که می ماند (فروغ.ف)
اینکه من چه جوری فکر میکنم به خودم مربوطه نه هیچ کس دیگه.

حسین جان ممنون، الحق که از همه شعورت بالا تره.

لطفا نظر در مورد پست بدید یا از من سوال کنید به دیگری که نظر گذاشته توهین نکنید

نظر هایی که از پست قبلی پاک شده به خواست علی رضا بوده.

صدرا تو همیشه نخود هر آشی هستی؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 آبان1385ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

اخراجی ها عنوان اولین تجربه ی بلند مسعود ده نمکی است.

با شنیدن نام ده نمکی به یاد روزنامه های توقیف شده اش می افتیم.

بله، او همان روزنامه نگار منتقد است که حال دوربین به دست گرفته تا انتقاداتادش از مشکلات جامعه و… را این گونه بازگو کند.

او در کارنامه ی سینمایی خود دو فیلم مستند داستانی دارد.

اولی فقر و فحشا: که مجوز پخش نگرفت و دست به دست چرخید تا همه او را ببینند، همان فیلمی که سخت آدم را به فکر وا می داشت.

دومی کدام استقلال کدام پرسپولیس: که چند روزی است به بازار آمده، همان فیلمی که به بهترین شکل ممکن فقر و غنا را به تصویر کشیده بود.

حالا به تازگی فیلمبرداری اولین تجربه بلند خود اخراجی ها، را به پایان رسانده و منتظر است فیلمش که روی میز تدوین است آماده شود.

مسعود ده نمکی همان بسیجی است که پس از بازگشتن از جنگ و بخصوص پس از ارتحال امام که دید مردم و دراصل سران کشور جنگ و انقلاب و حتی آرمانهای امام را به فراموشی سپردنند گروهک هایی را راه انداخت که بعدها به گروه فشار معروف شدند.

ولی افسوس که آن بچه ها هم از جنس ده نمکی نبودند وبه خطا رفتند.

ولی او هنوز همان طور مانده و مثل بعضی ها ساکت هم نمانده، گرچه خیلی ها با او موافق نیستند ولی من به شخصه به او معتقدم <البته فعلا دورادور> و آرزو دارم با او همکاری کنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 آبان1385ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

ایمانها به کجا رفته اند؟!؟!

رمضان امسال احساس کردم مردم مان خیلی بی ایمان شده اند.

تاسف بار بود، به راحتی در ملا عام روزه خواری می کردند.

ایمان مردمانمان هر سال کم تر می شود، به نظر من که بخاطر بد عمل کردن سران حکومت است.

دست آخر هم با بی سیاستی کامل تعطیلی یک روزه را4و5 روزه کردند<ادعایشان هم می شود>

جالب نیست؟!؟!

خدایا به داد مردم و ایرانمان برس.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 آبان1385ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

نمی دونم چم شده، دیگه حال و حوصله ندارم حتی برای زندگی، خسته ام نمی دونم، نمی دونم از چی؟ شاید از خودم! منی که عاشق ستاد ها و روزهای انتخابات ها بودم، حتی حال ندارم برم ببینم می خواهند برای انتخابات چه کارها یی بکنند.

شاید کارم رو هم تعطیل کنم، چون حال کار رو هم ندارم، خسته ام مطمعا از خودم.

نخست:

کلی سوژه ی مختلف بود که می خواستم باهاشون بروزشم که نتونستم، شرمنده.

راستی مثلا من می خواستم به غیبتم خاتمه بدم...

دویم:

مهندس موسوی خوئینی ها که 22 اردیبهشت در تجمعی برای حمایت از زنان، دستگیر شده بود پس از تحمل بیش از 100 روز انفرادی بالاخره آزاد شد.

سوم:

سالروز چنگ تحمیلی یا همون دفاع مقدس هم بود که بازهم نتونستم بروزشم.

یادم می آید که مطلبی نوشتم، ولی تا اومدمبزارمش رو بلاگم پرید. <بلاگفاست دیگه>

کلی جنگ و جدل بود سر  نامه ای که اکبر هاشمی رفسنجانی از امام در مورد پایان جنگ در آن موقع منتشر کرد و...

ولی در هر صورت به نظر من بعد از آزادی خرمشهر دیگر نه دفاع مقدسی بود، نه تحمیلی بلکه جنگ بود اون هم به خواست سران کشوری و ثمره اش هم شد آن همه شهید و جانباز و شیمیایی و موجی و...

که به هیچ کدام از آنان و خانواده هایشان نرسیدیم، فقط گفتیم که می رسیم!!!

فیلم گیلانه رو دیدید؟!؟!

چهاریش:

میگن مانا نیستانی از ایران رفته، البته قبلش بگم که بالاخره آزاد شد و بعد هم نمی دونم چرا تصمیم گرفت از ایران فرار کند، قابل توجه دوستانی که می گویند فرار مغزها از ایران کذب است.

رفتن یک ایرانی یعنی فرار یک مغز ایرانی از کشورش...

مانا جان کاش می ماندی، سخت بود، ولی ما پوستمان از این حرف ها کلفت تر شده.

در هر صورت هرجا هستی موفق، سلامت، شاد و ایرانی بمانی.

پنجمیش:

بدون هیچ دلیل منطقی شورای رسیدگی به مطبوعات <طلوع آفتاب از شرق> را ممنوع کرده است. آره دوستان، شرق توقیف شد چون مردم دوستش داشتند، چون حرفش، حرف حق بود.

ولی بچه های شرق بیکار ننشستند و روزگار را منتشر کردند، گرچه آن هم بی هیچ دلیل منطقی پس از چاپ 5و6 شماره توقیف شد.

ششمیش:

انتخابات پیش روی ماست، مجلس خبرگان رهبری و شورا های شهر.<هم زمان>

شما چه فکری می کنید؟ کدامین جناح روی کار می آید؟ کار می کند؟ یا نه؟

امیدوارم انتخابات سالم باشد! رد صلاحیت ها هم معقول گرچه فکرش را نمی کنم!!!

آخرش:

امیدوارم نرمال بشم، دوباره گم هم نشم.

فعلا رفقا...

امیدوارم ایرانی بمانیم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 آبان1385ساعت   توسط پرهام ساکت  |