روژه گارودی دبیر کل سابق حزب کمونسیت فرانسه به درستی اظهار می داشت:
اگر فرزند من در 18 سالگی کمونیست نباشد تعجب می کنم و چنانچه در 30 سالگی کماکان کمونیست باشد باز هم تعجب می کنم.
انگشت اشاره گارودی به طبایع مقتضی سن انسان است و عشق بازی و محبوب گزینی روند طبیعی و غریزی انسان در سنین نوجوانی و جوانی است. طبعاً چنانچه به هر دلیلی جوانان نتوانند این دوران را بصورتی طبیعی و سرخوشانه طی کنند بروز رفتار پرخاشگرانه ناشی از انباشت عقده ها و و نیازهای غریزی وسرکوفت شده طبیعی ترین و قابل انتظارترین حالت نزد ایشان است.
دو نمونه حسین درخشان و نیک آهنگ کوثر از متعلقین به نسل سوم بعد از انقلاب شاخص برجسته ای از بروز تعادل و پرخاشگری ناشی از کامیابی و ناکامی جنسی را در اختیار قرار می دهد.
درخشان که تحصیلکرده یکی از ممتازترین مدارس مذهبی ایران با مناسباتی بشدت بسته و گلخانه ای است علی رغم رشد در چنان فضای ایزوله و تنزه طلبانه ای به شهادت مطالب و مستنداتی که خود در وب سایتش قرار داده بعد از خروج از آن مدرسه مذهبی استعداد بالائی در معشوق گزینی و همخوابگی با زنان و دختران از خود بروز داده و ظاهراً در تامین نیازهای عاطفی و جنسی خود همواره دست بالا را داشته به همین دلیل نوعی رشد متعادل و منطقی را در روند زندگی وی می توان مشاهده کرد.
وی که در ابتدای جوانی از مواضعی جوانانه و بعضاً نامتعارف و قابل درک و انتظار در حوزه های سیاسی برخوردار بود با رسیدن به آستانه میان سالی و پختگی، نوعی عقلانیت و واقعگرائی را در مواضع و مقالاتش از خود نشان می دهد و این را به تعبیری می توان به حساب تکوین شخصیت وی در خلال رشد طبیعی با تامین اقتضائات و مطالبات جوانانه اش گذاشت اما برخلاف «حسين درخشان» رفتار و مواضع و مشی و شم قلمی و گفتاری نیک آهنگ کوثر در نقطه مقابل نمونه درخشان قرار می گیرد.
کوثر که کودکی خود را در فضائی کاملاً متفاوت و بعضاً متناقض با محیط مذهبی که درخشان در آن رشد کرده بود در ایالات متحده گذرانده و علی رغم آنکه به اعتراف صادقانه اش در کودکی با دیدن نشریات پورنوگرافی دختران هم سن و سال خود را به بهانه عکاسی عریان می کرد اما همین جوان در نوشته های خود صادقانه اعتراف کرده که همواره در ایجاد ارتباط با جنس مخالف مشکل داشته و بعضاً در مناسبات اجتماعی خود رویکرد گریزان از نسوان را داشته و سعی می کرده از ایشان بگریزد.
چرائی چنین ناتوانی در ایجاد رابطه با نسوان بحثی متفاوت است که در جای خود قابل تحقیق است اما نکته مهم آن است که همان پرخاشگری که فروید نشانه آن را در ناکامی های جنسی معرفی می کرد بوضوح در رفتار کوثر می توان مشاهده کرد تا جائی که وی صراحتاً تا همین اواخر نام وب سایت خود را «یادداشت های یک تبعیدی عصبانی» گذاشته بود و اساساً کاريکاتورها و ادبیات و مواضع منتشره از وی بشدت آغشته به چاشنی پرخاش و هیجان زدگی است.
نمونه «استاد تمساح» وی که در تاریخ انتشارش منجر به بحرانی در ایران شد سند گویائی از فوران عنصر پرخاشگری در روحیه این جوان بعد از انقلاب است. در آن کاریکاتور تنها چیزی که مشهود نبود عنصر تلخند بود و طراح صرفاً با نگاهی استهزائی جبهه مخالف خود را مورد پرخاش قلمی قرار داده هر چند شاید خود و دیگران استنباط شجاعت قلمی از چنان طرح و طراحی هائی را استنباط می کرده و می کنند.
پاره ای از روان شناسان قائل به آنند که رفتارهای پرخاشگرانه ناشی از یک احساس ناامنی است و عنصر پرخاشگر با این رفتار پاسخی دفاعی به وضعیت ناامنی می دهند که در آن قرار گرفته اند.
بر این اساس فریادها و واکنش های پرخاشگرانه را به تعبیری
می توان قرار گرفتن یک عنصر پرخاشگر در وضعیت
Roller Coaster تلقی کرد.
در چنین حالتی انسانی که در موقعیت سقوط ناگهانی از ارتفاع قرار می گیرد به صورت ظاهر فریاد از سر ترس می زند اما در باطن این واکنش طبیعی بدن است که به دلیل خارج شدن نقطه ثقل بدن از وضعیت تعادل فرد احساس ناامنی کرده و بصورتی ناخواسته اما طبیعی می کوشد با فریاد زدن از طریق فشار بر عضلات شکم نقطه ثقل بدن را که در حالت طبیعی متمرکز بر روی ناف است و اکنون و در موقعیت سقوط منتقل به بالا تنه می شود تا حد ممکن به پائین و محل تعادل بدن بازگرداند. طبیعتاً در چنین حالت عدم تعادل و احساس ناامنی هراندازه شدت فریاد بیشتر باشد این امر بنحو موثری کمک می کند تا حرکت نقطه ثقل به طرف بالا کند تر و بلکه مهار شده و طبعاً در آن صورت از شدت عدم تعادل و احساس ناامنی و خطر نیز کاسته شود.
پرخاش ها و فریادهای وقت و بی وقت نمونه هائی مانند اکبر
گنجی را نیز می توان قرار داشتن ایشان در وضعیت
Roller Coaster تلقی کرد که بدلیل همان روحیه پرخاشگرانه
ناشی از رشد ناموزون و نامتعارف شخصیت می کوشند با
پرخاش خود عنصر ترس و احساس ناامنی پنهان در لایه های
زیرین شخصیتی خود را استتار کرده و به غلط در افکار عمومی
چنان فریادها و پرخاش هائی را شجاعت معنا کنند و با تشویق
شیدائیان از خود به غلط برداشت «پهلوان اکبر» نمایند.
گنجی در مقام مقایسه نسخه متناقض مجید سوزوکی قهرمان واقعی اخراجی های مسعود ده نمکی است.
تفاوت بارز مجید سوزوکی با اکبر گنجی در آن است که برخلاف گنجی که امکان یا توان و استعداد عاشق شدن را نداشت مجید عاشق شد و با جدیت هم برای تصاحب عشق خود کوشید. همین جهد و امکان عشق ورزی بود که امکان آن را به مجید سوزوکی داد تا علی رغم شخصیت لمپنی که داشت از روحیه ای متعادل برخوردار شود تا جائی که بتواند واقعبینانه و با اعتماد بنفس بجای آنکه مانند گنجی نسخه های رفراندوم یا تحریم حکومت را بپیچد و یا تن به مهاجرت دهد، واقعیت و شخصیت ولو نامتعارف خود را به فرهنگ و جو و ادبیات حاکم بر جبهه های جنگ که تصادفاً در نقطه متضاد روحیات و منویات او بود را تحمیل نماید. هر چند در نهایت «مجید» و «جبهه» در یک تعامل دو جانبه دچار همآغوشی و استحاله شده و همان اندازه که سید مرتضی و حاج حسن و حاج آقا کمالی، مجید را با همان روحیات و ادبیات به رسمیت شناختند مجید سوزوکی هم با همان شخصیت، تمامیت نظم و نظامی که دغدغه خانه مشترک شان را داشت استقبال کرد و با حلاوت زمزمه کرد که:
در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند
گر تو نمی پسندی، تغییر ده قضا را
داریوش سجادی
29/مرداد/86
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع:
1ـ چرا شریعتی را ستایش می کنم ـ احمد زیدآبادی:
http://www.roozonline.com/archives/2007/08/post_3499.php
2ـ مقاله «شریعت ـ ی در مسلخ تحجر» داریوش سجادی ـ روزنامه ابرار ـ خرداد 70
3ـ
http://www.sokhan.info/Farsi/Asgar.htm
و مقاله «ایضاحی بر از عسگر گاریچی تا سعید عسگر»
http://www.sokhan.info/Farsi/Eizah.htm
در سال 82 مطرح شده بود
باور نمیکنید ؟!؟! کمی دقیق شوید خودتان می فهمید،من براتون ۲ تا مثال کوچیک میزنم.
روزنامه ی شرق بخاطر نقل مطلبی توقیف شد.
فرزاد حسنی مجری توانای برنامه ی کوله پشتی بخاطر چند سوال از سرهنگ رادان ممنوع التصویر شد.
جالب است یعنی در اصل تاسف بار است.
پی نوشت:مجاهدت<علی عزیز> من آهسته نشدم افسردگیم نمی زاره فعال باشم ولی از امروز میدوم بجای این که راه برم.