تبليغاتX
راوی سکوت
تنها صداست که می ماند (فروغ.ف)

29 خرداد سالروز درگذشت مشکوک دکتر علي شريعتي است.

 

خواستم که بگويم: فاطمه دختر خديجه بزرگ است. ديدم که فاطمه نيست.

خواستم که بگويم: فاطمه دختر محمد (ص) است. ديدم که فاطمه نيست.

خواستم که بگويم: فاطمه همسر علــی است. ديــــدم که فاطمه نيست.

خواستم که بگويم: فاطمه مادر حسنيــن است. ديدم که فاطمه نيست.

خواستم که بگويم: فاطمه مادر زينب است. باز ديدم که فاطمه نيست.

نه اينها همه است و اين هــمه فاطمه نيست؛ فاطمه، فاطمه است.

 

زندگينامه

 

دكتر علي شريعتي در سال 1312 در روستاي مزينان از حوالي شهرستان سبزوار متولد شد. اجداد او همه از عالمان دين بوده اند.... پدر پدر بزرگ علي، ملاقربانعلي، معروف به آخوند حكيم، مردي فيلسوف و فقيه بود كه در مدارس قديم بخارا و مشهد و سبزوار تحصيل كرده و از شاگردان برگزيده حكيم اسرار (حاج ملاهادي سبزواري) محسوب مي شد. پدرش استاد محمد تقي شريعتي (موسس كانون حقايق اسلامي كه هدف آن «تجديد حيات اسلام و مسلمين» بود) و مادرش زهرا اميني زني روستايي متواضع و حساس بود. علي حساسيتهاي لطيف انساني و اقتدار روحي و صلاحيت عقيده اش را از مادرش به وديعه گرفته بود. علي به سال 1319 در سن هفت سالگي در دبستان ابن يمين، ثبت نام مي كند، اما به دليل بحراني شدن اوضاع كشور ـ تبعيد رضا شاه و اشغال كشور توسط متفقين ـ  خانواده اش را به ده مي فرستد و پس از برقراري آرامش نسبي در مشهد علي و خانواده اش به مشهد باز مي گردند. پس از اتمام تحصيلات مقدماتي در 16 سالگي سيكل اول دبيرستان (كلاس نهم نظام قديم) را به پايان رساند و وارد دانشسراي مقدماتي شد. در سال 31، اولين بازداشت علي كه در واقع نخستين رويارويي مستقيم وي با حكومت و طرفداري همه جانبه او از حكومت ملي بود، واقع  شد. در همين زمان يعني 1331 وي كه در سال آخر دانشسرا بود به پيشنهاد پدرش شروع به ترجمه كتاب ابوذر (نوشته عبدالحميد جوده السحار) مي كند. در اواسط سال 1331 تحصيلات علي در دانشسرا تمام شد و پس از مدتي شروع به تدريس در مدرسه كاتب پور احمدآباد كرد. و همزمان به فعاليتهاي سياسيش ادامه داد. كتاب «مكتب واسطه» نيز در همين دوره نوشته شده است. در سال 1334 پس از تاسيس دانشكده علوم و ادبيات انساني مشهد وارد آن دانشكده شد. در دانشكده مسئول انجمن ادبي دانشجويان بود در همين سالهاست كه آثاري از اخوان ثالث مانند كتاب ارغنون (1330) و كتاب زمستان (1335) و آخر شاهنامه (1328) به چاپ رسيد و او را سخت تحت تاثير قرار داد. در اين زمان فعاليتهاي سياسي ـ اجتماعي شريعتي در نهضت (جمعيتي كه پس از كودتاي 28 مرداد توسط جمعي از مليون خراسان ايجاد شده كه علي شريعتي يكي از اعضا آن جمعيت بود). آشنايي او با خانم پوران شريعت رضوي در دانشكده ادبيات منجر به ازدواج آن دو در سال 1337 مي گردد. و پس از چند ماه زندگي مشترك به علت موافقت با بورسيه تحصيلي او در اوايل خرداد ماه 1338 براي ادامه تحصيل راهي فرانسه مي شود. در طول دوران نحصيل در اروپا علاوه بر نهضت آزاديبخش الجزاير با ديگر نهضتهاي ملي افريقا و آسيا، آشنايي پيدا كرد و به دنبال افشاي شهادت پاتريس لومومبا در 1961 تظاهرات وسيعي از سوي سياهپوستان در مقابل سفارت بلژيك در پاريس سازمان يافته بود كه منجر به حمله پليس و دستگيري عده زيادي از جمله دكتر علي شريعتي شد. دولت فرانسه كه با بررسي وضع سياسي او، تصميم به اخراج وي گرفت اما با حمايت قاضي سوسياليست دادگاه، مجبور مي شود اجراي حكم را معوق گذارد. وي در سال 1963 با درجه دكتري يونيورسيته فارغ التحصيل شد و پس از مدتی او به همراه خانواده و سه فرزندش به ايران بازگشت و در مرز بازرگان توسط مأموران ساواك دستگير شد.

پس از پنج سال تحصيل و آموختن و فعاليت سياسي، در اروپا، بازگشت به فضاي راكد و بسته جامعه ايران و آن هم تدريس در دبيرستان بسيار رنج آور بود، سال بعد (وي) پس از قبولي در امتحان به عنوان كارشناس كتب درسي به تهران منتقل مي شود و با آقايان برقعی و باهنر و دكتر بهشتي كه از مسئولين بررسي كتب ديني بودند، همكاري مي كند. ترجمه کتاب «سلمان پاك» اثر پروفسور لوئي ماسينيون حاصل تلاش او در اين دوره است. از سال 1345 او به استاديار رشته تاريخ در دانشكده مشهد استخدام مي شود. موضوعات اساسی تدرس او را مي توان به چند بخش تقسيم كرد: تاريخ ايران، تاريخ و تمدن اسلامي و تاريخ تمدنهاي غير اسلامي. از همان آغاز روش تدريس، برخوردش با مقررات متداول در دانشكده و رفتارش با دانشجويان، او را از ديگر استادان متمايز مي كرد. چاپ كتاب اسلام شناسي و موفقيت درسهاي دكتر علي شريعتي در دانشكده مشهد و ايراد سخنرانيهاي او در حسينيه ارشاد در تهران موجب شد كه دانشكده هاي ديگر ايران از او تقاضاي سخنراني كنند اين سخنرانيها از نيمه دوم سال 1347 آغاز شد. مجموعه اين فعاليتها مسئولين دانشگاه را بر آن داشت كه  ارتباط او با دانشجويان را قطع كنند و به كلاسهاي وي كه در واقع به جلسات سياسي ـ فرهنگي بيشتر شباهت داشت، خاتمه دهند. در پي اين كشمكشها و دستور شفاهي ساواك به دانشگاه مشهد كلاسهاي درس او، از مهرماه 1350، رسماً تعطيل شد. از اواخر آبان ماه 51 بخاطر سخنراني هاي ضد رژيم، زندگي مخفي وي آغاز شد و پس از چند ماه زندگي مخفي درمهرماه سال 1352 خود را به ساواك معرفي كرد كه تا 18 ماه او را در سلول انفرادي زنداني كردند؛ كه نهايتاً در اواخر اسفند ماه سال 53 او از زندان آزاد مي شود و بدين ترتيب مهمترين فصل زندگي اجتماعي و سياسي وي خاتمه مي يابد. در اين دوران كه مجبور به خانه نشيني بود؛ فرصت يافت تا به فرزندانش توجه بيشتري كند. در سال 55، با فرستادن پسرش (احسان) به خارج از كشور فرصت يافت تا مقدمات برنامه هجرت خود را فراهم كند. دكتر شريعتي نهايتا در روز 26 ارديبهشت سال 1356 از ايران، به مقصد بلژيك هجرت كرد و پس از اقامتي سه روزه در بروكسل عازم انگلستان شد و در منزل يكي از بستگان نزديك همسر خود اقامت گزيد و پس از گذشت يك ماه در 29 خرداد همان سال به نحو مشكوك درگذشت و با مشورت استاد محمد تقي شريعتي و كمك دوستان و ياران او از جمله شهيد دكتر چمران و امام موسي صدر در جوار حرم مطهر حضرت زينب (س) در سوريه به خاك سپرده شد.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

به خدا موندم که؛ این دیگه چه جوریشه

چرا باید یک خلبان بدون علاقه بپره؟

چرا بیش از 100 نفر از اصحاب رسانه نابود بشوند به وسیله همان هواپیمای c130  که نقص داشت و همه می دانستند ولی هیچ کس یک کلام هم نگفت؟

حالا اصلا مردن که مردن این علیرضا افشار کیه که اینقدر بهش حال می دن؟

خسته شدم از این دولت فاسد که همه اش کثافتکاری.

اصلا از تمام آدم های کثیف دنیا تنفر دارم.

داره می شه مثل معرفینامه ولش کن انگار از هرچی بگی 1000 تا چرا داره.

جوون ها بابا پاشید وقت دیگر؛ وقت اصلاحات است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1387ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

اسفند ماه بود، اسفند 85 که معنای زیباترین و احمقانه ترین کلمه دنیا را فهمیدم.

و آن عشق بود،عشق من به یک جنس مخالف، عشق به یک دختر.

گرچه قبلا هم عاشق شده بودم: عاشق پدرم، مادرم، برادرم و خاتمی؛ سید محمد خاتمی.

ولی آن دختر هیچ وقت با من نبود، خوب حق داشت، چون کس دیگری رو دوست داشت.

از آن موقع است که من عاشق ام و فارغ نشدم و دیگر شبیه آدمهای عادی نیستم.

پس فکر کنم دوستان حالا دیگر می دانند که چرا پرهام مهرآبادی یا همان پرهام ساکت  دیگر مثل قدیم نیست، تازه با آن همه توداری.

و این شد که خداوند عشق را آفرید.

در ضمن اگر من عاشقت ام به تو چه ربطی دارد؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1387ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

به علت مشکلات اعصابی که داشتم در تعطیلات به شمال کشور سفر کرده بودمو نتوانستم در رابطه با رحلت امام و سالروز قیام 15 خرداد و شهادت حضرت فاطمه زهرا پستی تازه بنویسم.

بدین وسیله از همه پوزش می طلبم ودر ضمن تصمیم دارم نوع بلاگ نویسی ام را تغییر دهم، منتظر باشید.

پی نوشت: برای حضرت گمنام می نویسم که صد در صد می تونید، با ایمیلم مکاتبه کنید، لطفا.

+ نوشته شده در  شنبه 18 خرداد1387ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

نتیجه رای گیری مجلسی ها برای تعیین رئیس مجلشان

لاریجانی: 160 – حداد عادل: 50

در پی به هم پیوستن عده کثیری از اصول گرایان علی لاریجانی با اکثریت آرا ریاست مجلس هشتم را در دست گرفت.

گرچه فقط صورتک ها عوض شده اند و در اصل همان جریان فکری اشتباه است که قرار است حکم فرما بماند.

باشد تا 4 سال دیگر که شاید مردمانمان کمی به بلوغ سیاسی برسند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 خرداد1387ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

یاد آن روزهایی که من نبودم، یا بهتر بگم سنم کفاف نمی داد؛ البته تعریفش را شنیده ام بخیر.

روزگاری که مردم معنای تورم را نمی دانستند؛ چون اصلا وجود خارجی نداشت.

به مرور زمان تورم و گرانی آمد وآمد وآمد؛ چه بد گرچه باید باهاش ساخت.

در پایان دولت اصلاحات نرخ تورم 13% بود که منصفانه اش این است که بگوییم کار شکنی ها هم دخیل بودند.

ولی حالا در این سه یا چهار ساله چی؟

تورم که مد شد اول فصلی بود؛ که به فصل دوم نکشید و شد ماهانه، بعد 20 روزی و بعد 10 روزی و بعد هفته ای، ولی حالا روز به روز قیمت ها بالا می روند.

فکر می کنم که دیگر وقت آن رسیده که با مجلسی ها و دولت نهمی ها و یا بهتر بگم اصولگرا ها مقابله و برخورد کنیم؛ فقط باید کمی صادق وایثارگر باشیم برای مردممان و کشور عزیزمان ایران.

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 خرداد1387ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

اگر یادتون باشه گفته بودم بزودی کتاب رمان و آلبوم موسیقی را روانه بازار میکنم.

اولا: کتاب هنوز در گیر صدور مجوز است.

دوما: آلبوم موسیقی به علت اینکه شدیدا قرار بود سانسور بشود را فراموش کردم و در پیش تولید یک آلبوم دیگر با محتویات بهتر و با همکاری دوست عزیزم پژمان ملک هستم.

 

در ضمن فیلم کوتاهی که ساختم به زودی آماده اکران می شود.

+ نوشته شده در  شنبه 4 خرداد1387ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

در حال و هوای جنگ بودیم که یک عملیات دیگر برنامه ریزی و اجرا شد، آن عملیات اسمش فتح المبین بود و ثمره اش آزادی خرمشهر بود.

ای کاش همانجا جنگ را تمام می کردیم.

همیشه قبل از جنگ، در صلح راهی دیگر وجود دارد.

آزادی خرمشهر بر همه ایرانیان مبارک باد.

+ نوشته شده در  جمعه 3 خرداد1387ساعت   توسط پرهام ساکت  | 

11 سال پیش بود که اتحاد دوباره مردم روی خیلی ها رو کم کرد.

امروز دوازدهمین سالروز حماسه دوم خرداد است.

اگر چه من دوم خرداد های اول رو یا به یاد نمی آورم ویا خیلی کوچک بودم که از سیاست سر در بیاورم یا بهتر بگم معنی انقلاب پاکی چون انقلاب مردمی دوم خرداد را نمی فهمیدم.

تبریک می گم،  تبریک میگم به همه حتی جناح مخالف، حتی به حزب ها و روزنامه ها و یا افرادی که از این طیف خوششان نمی آید، تبریک می گم به خاطر اینکه مردمانی داریم فهیم.

گرچه این مردم حافظه ضعیفی دارند، گرچه خیلی هاشان دیگر دوم خرداد را هم به یاد نمی آورند.

 

سید جان، سید محمد عزیز، سید محمد خاتمی دوست داشتنی خسته نباشی می دانم برای ایران کار کردن لذت دارد ولی خیلی سخت است.

به قول یکی از هوادارانت:

سلام آقای خاتمی، نرفته بودیم، هستیم در خدمتت.

به قول یک دوست:

حتی اگ نامردی کردند، صحنه را خالی نکن.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت   توسط پرهام ساکت  |