و به راستي او با ماست؟؟؟
داخل سوپر ماركت شدم تا بنا بر عادت يك بسته سيگار بخرم.
پسرك با لباس هاي كهنه و پاره اش وارد مغازه شد و يك 200 توماني كهنه را روي دخل گذاشت و گفت: به اندازه ي پولم به من برنج بدهيد.
بي اختيار چشمم به برنج افتاد واي برنج بود كيلويي 3000 تومان.
كله ام داغ كرد، پسرك و خانواده اش چقدر سخت زندگي مي كنند.
خدا چه جوري كه به يكي اونقدر ميدي به يكي اينقدر؟