نقش ـ وظيفه اول اين است که رئيس دولت اصلاحات، دعوت خيل گسترده و اقشار مختلف مردم، کنشگران سياسي ـ اجتماعي، احزاب، اقوام، سازمانهاي غيردولتي و مانند اينها را اجابت کند و نامزدي در انتخابات آينده را بپذيرد.
گزينه ديگر اين است که خاتمي اين دعوت ميتوان گفت ملي را قبول نکند و به جاي کانديداتوري در انتخابات، ايفاي نقش انتخاب نامزد اصلاحطلبان را برعهده بگيرد و با معرفي او تلاش کند تا مقدمات اجماع حداکثري در اين جريان بر روي گزينه مورد نظر خود را فراهم کند.
طبيعي است آنچه در ميان قاطبه احزاب، شخصيتها و بدنه جريان اصلاحات مطلوب است، اين است که خاتمي خود نامزد انتخابات رياست جمهوري شود و با اجماعي که به طور طبيعي پس از اين اتفاق در ميان اصلاحطلبان شکل ميگيرد (به رغم برخي تکرويهاي فعلي)، زمينه براي حضور متحد و پرقدرت اصلاحطلبان در آوردگاه انتخابات مهيا ميشود.
در چنين شرايطي به احتمال قريب به يقين، رقابتي دوقطبي ميان رئيس دولت اصلاحات و رئيس دولت اصولگرا شکل ميگيرد و اصلاحطلبان ميتوانند در اين مسير علاوه بر آراي ميليوني خاتمي و قدرت سازماندهي خود در شهرستانها و پايگاهي که ميان طبقه متوسط فربه جامعه ايران دارند، حتي روي کمکهاي پيداوپنهان آن دسته از اصولگرايان ناراضي که طرفدار دوقطبي نشدن انتخابات هستند و تنها در سخن، يک رئيس جمهور اصولگراي مورد انتقاد خود را به رئيس جمهور اصلاحطلب ترجيح ميدهند، حساب کنند.
از سوي ديگر به نظر ميآيد تنها در چنين شرايطي (نامزدي خاتمي) است که حداکثر پتانسيل بدنه اجتماعي حامي جريان اصلاحات و دانشجويان به عنوان دو بال اصلي حرکتي آن تمام قد به ميدان ميآيند و به علت نفوذي که در لايههاي پيچ در پيچ جامعه ايراني دارند، ميتوانند باطلالسحر و افسونهاي اقتدارگرايان باشند.
اما تمام اين منوط به کارکردي است که خاتمي براي خود تعريف ميکند و تصميمي که در نهايت خود ميگيرد. بديهي است به رغم اخبار و شواهد موجود که حاکي از تصميم رئيس جمهور سابق براي حضور در انتخابات است، در عالم سياست بايد تمام احتمالات را مدنظر قرار داد. بنابراين در صورت نيامدن خاتمي ميتوان پيش بيني کرد که او احتمالا به سراغ ايفاي نقشي ديگر ميرود.
اين کارويژه متفاوت همانا برعهده گرفتن پست هرچند غيررسمي فرماندهي اصلاحطلبان و نيل اين جريان به سوي فردي ثاني است که نخست امکان اجماع اکثريت اين جريان بر روي او وجود داشته باشد و در وهله بعد از شانس کافي براي پيروزي در مقابل نامزد يا نامزدهاي جريان رقيب برخوردار باشد. فرآيندي که "علياکبر ناطق نوري" موفق به پايان موفقيتآميز آن در انتخابات نهم رياست جمهوري و در اردوگاه اصولگرايان نشد.
ايفاي اين نقش اما با يک چالش اساسي روبروست و آن اين است که هيچ تضميني براي قبولاندن تصميمي که خاتمي در نقش حکم اصلاحطلبان ميگيرد به بدنه جريان اصلاحطلبي وجود ندارد؛ اگرچه اين تصميم با مشورت ديگر شخصيتها و احزاب مقبول اين جريان اتخاذ شده باشد.
مشخص نيست که در صورت عملي شدن اين نقش، چه درصد از بدنه اجتماعي جريان اصلاحات حاضر ميشوند تا خاتمي را در نقش يک حاکم و نه رئيس جمهور بپذيرند اما تجربه ميداني انتخابات سوم شوراي شهر و مجلس هشتم نشان داد که اکثريت پايگاه اجتماعي اصلاحطلبان به شخص خاتمي اعتقاد دارند نه به کانديداهايي که حمايت او را پشت سر خود داشته باشند. (انتخابات مجلس ششم يک استثنا بود)
بايد به ياد داشت که به رغم محبوبيت فوقالعاده رئيس دولت اصلاحات در بدنه اجتماعي اين جريان يا به تعبيري دلنشين، جماعتي که زلف خود را به گيسوي دوم خرداد گره زدهاند، يکي از اصول اصلي اصلاحطلبي، حذف "سيستم از بالا به پايين" در ساخت قدرت است و طبيعي است که چنين مسئلهاي بايد از خود اصلاحطلبان آغاز شود و خاتمي ميتواند در روزهاي آينده در همين مسير گام بردارد.
منبع:موج سوم، محمدرضا یزدان پناه
اکنون در غزه کربلاست و
در اینجا عاشوراست.